آدرس جدید
http://kalemeha.mihanblog.com
دعوت می کنم .همچنان با نقد ونظرات خود باعث دلگرمی نگارنده باشید .
http://kalemeha.mihanblog.com
دعوت می کنم .همچنان با نقد ونظرات خود باعث دلگرمی نگارنده باشید .
شیرها 
روی گور مُردهها
سنگ می شوند
سنگ ها ولی
بر مزارمردها
شیر می شوند
مثل شیر سنگی مزار تو ...
-----------------
- شیرعلی مردان ، از دلاوران ونامآوران بختیاری است که رشادتها ودلیری هایش در ترانهی زیبای شیر علی مردون جاودانه شده است .
چشم های من
گاه گاه
پشت این حصار
دزدکی تورا نگاه می کند
چشم های تو ولی
همیشه مضطرب
- میان شوق وشرم -
کودکانه بال بال می زند
مثل جوجه کفتری
که تازه پر گشوده روبروی باد !
دفتر شعر دکتر بهادر باقری طبق وعده ای که داده بودند بالاخره منتشر شد . مجموعهی « شهر بی شهرزاد » برگزیدهی شعرهای استاد باقری از بهمن هشتاد ونه تا تیر ماه نود است که پیش ازاین در همین وبلاگ وعدهی انتشار آن را داده بودم .
شاید در نگاه اول انتشار یک مجموعه شعر خبر چنان تازه و جذابی نباشد اما اگر سرایندهی این مجموعه خود استاد ادبیات دانشگاه ومحقق شعر باشد اهمیت آن دوچندان می شود . مهم تراینکه در این مجموعه نوآوری هایی هم در عرصهی فرم ومضمون شده است . مضونهای فشرده با موضوعات عاشقانه ، اجتماعی وبعضا فلسفی که در فرم های کوتاه ارائه شده اند . خبر جالب تراینکه اقای باقری با وجود آنکه همین اواخربه قافلهی سه گانی پردازان پیوسته است اما در انتشار سه گانی های خود بسیار زود تر از دیگر دوستان دست جنبانده اند واین هم می تواند خبر جالبی برای سه گانی سرایان باشد .
به اعتقاد بنده انتشار این مجموعه می تواند استانداردهای شعر کوتاه آزاد را تا حد زیادی بالا ببرد ونمونه های موفقی از این نوع شعر پیش روی جوانترها قرار دهد .
شهر بی شهرزاد را انتشارات سخنوران منتشر کرده است .
2
این روزها سخت مشغول تقویت حافظهی سمعی وبصری خود هستم . به همین دلیل شدیداًبه دیدن فیلم های مورد علاقه وشنیدن موسیقی های مورد پسند خود مشغول هستم . همین بهانه ای شد که شما را هم دراین دید وشنید هنری شریک کنم .
چند روز پیش فیلم قوی سیاه (black swan ) اثر دارن آرانوفسكي را بابازی بی نظیر ناتالی پورتمن می دیدم . قوی سیاه فیلمی روانشناسانه است که با پرداختن به درونیات وذهنیات شخصیت های داستان ، چالش های ذهنی وگرفتاری های انسان مدرن را به خوبی نشان می دهد . به طوری که این فیلم را می توان تصویر هنرمندانهی ارا واندیشه های روانکاوان بزرگی چون یونگ وفروید دانست . مفاهیمی مانند « ضمیر ناخودآگاه » ، « تعارض » ، « توهم » ، « فردانیت » ، « سایه » ، « نقاب » ، « آرکی تایپ » و...که همگی درروانکاوی فروید وروانشناسی تحلیلی یونگ به کار می روند ، دراین فیلم قابل ردیابی وتحلیل است .داستان دربارهی دختر بالرینی است که قرار است در یک نمایش باله نقش قوی سفید را بازی کند و درشخصیت داستان دچار تعارض با سایهی خود است که در فیلم با نماد قوی سیاه وسفید نشان داده شده است ...
اطلاعات بیشتر ازفیلم در اینجا :
3

آلبوم « چاووشی » حاوی شعر وصدای زنده یاد مهدی اخوان ثالث با آهنگسازی مجدد مجید درخشانی وآواز پوریا اخواص منتشر شد . هرچند این کار قبلا به صورتی دیگر با عنوان قاصدک هم منتشر شده بود اما اینبار ورژن تازه ای از این اثر ارائه شده است . از جمله اضافه کردن قصیده ی « تسلی و سلام » برای پیر محمد احمدآبادی ( دکتر مصدق ) به آلبوم، که درکنار دکلمهی اخوان از صدای گرم پوریا اخواص هم استفاده شده است . این آلبوم را که هم حس قوی نوستالوژیک دارد وهم به نوعی در خوانش شعرنو به طور کلی واشعار اخوان به طور خاص معیارهایی به دست می دهد به هیچ وجه از دست ندهید .
این اثر را انتشارات زمستان ناشر اختصاصی آثار اخوان ثالث منتشر کرده است .
نوری برای دوستان ...
مهرماه امسال پیامکی دست به دست شد با این مضمون که : «به پاس سالها همراهی استاد شجریان با مردم ، اول مهر ، زادروز استاد از طرف مردم ، روز آواز عشق نامیده شده است .» فارغ از نام وآوازه ی نیک استاد شجریان که بی نیاز از یادآوری است در این پیام زیبا وحق شناسانه ، چند نکته ی نغز وهوشمندانه نهفته است . واژه های محوری « مردم » ، « مهر » و« استاد شجریان » در پیوندی پنهان وآشکار گویای حقیقت بزرگی است که راز محبوبیت وحسن شهرت شجریان را در خود نهفته است .
دراینجا به خود حق می دهم شجریان را استاد بنامم چرا که تا کنون هیچ منتقدی – حتی مخالفان شجریان – استادی او را انکار نکرده اند اما کم نبوده اند کسانی که پیش وبیش از او چنین عنوانی را به حق کسب کرده اند . ولی هیچ گاه قدر ومنزلتی در حد خسرو آواز ایران نیافته اند . سردلبری شجریان البته امروز داستانی است که بر سر هربازاری هست . کیست که نداند شجریان اگر امروز در قلب میلیونها ایرانی خانه دارد ومرغ سحر هر آشیان به باد رفته ای است همه اجر همراهی وهمدلی او با وجدان جمعی وروح زخم دیده ی ایرانی است او هنرمندی است که به قول استاد یگانه ی روزگار « حسین علیزاده » مزد پشتکار وبلند همتی خود را از مردم هنر شناس گرفته است واین را نه لطف فلان مسئول وبهمان مدیر ، که حق خود می داند تا برای مردمش بخواند و محتاج اجازه ی اربابان بی مروت قدرت نباشد .
در آواز شجریان هم نغمه های ملکوتی وقدسی هست هم سوز وساز قلندرانه وسرخوشانه براستی چه کسی جز او توانسته اینچنین با روح ایرانی انس والفت یابد که زاهد باترس را چون رند بی پروا مشتری هنرسحر افرین خود کند .

بااین همه ، در کنار آن مهر عام ، کین وقهر هنگامه سازان و لاف وگزاف تهمت آفرینان هم هست وهستند کسانی که دم گرم استاد را نشیده می گیرند وهمچنان آهن سرد خود را می کوبند چه باک اگر «درنگیرد آتشت با سینه سردان » .
به پاس سالها همراهی ونواخوانی شجریان حق همین است که زاد روز اورا روز آواز عشق بنامیم ومنش وهنر والای اورا ارج نهیم وهم صدا با « سایه » ی عزیز بخوانیم
« نوری برای دوستان دودی به چشم دشمنان / من دل برآتش می نهم این هیمه را افزون کنید . »
قبل از هر چیز از اینکه دیرتر از زمان موعود آمدم عذر می خواهم خصوصا از همهی کسانی که در این یک ماهه غیبت به بنده لطف داشته کامنت می گذاشتند . واز همه شان به خاطر قصور خدمت در پاسخ گویی پوزش می طلبم .
از خودم که پنهان نیست واز شما هم چه پنهان مهم ترین دلیل رها شدن این صفحه به حال خود دراین مدت حال وروز آشفته ی خودم بود که به قول نفری در برزخی بین گفتن ونگفتن یا بهتر بگویم نوشتن وننوشتن گرفتار بودم . نه اینکه در اهمیت نوشتن و کار کردن در فضای مجازی شک کرده باشم بلکه در اینکه تا کجا می توانم حرفی برای گفتن داشته باشم واینکه اصلا چطور حرفم را بزنم که هم گفته باشم وهم خوب گفته باشم وهم ...
به قول استاد باقری « حالا که آمده ام » باز دراین تردید هستم که واقعا چه بنویسم که به نوشتن بیرزد ! چون نه انگیزه ای مانده ونه دل ودماغی .حتی شعر هم دیگر برایم تره خورد نمی کند ومنم همچین وفایی به او نداشتم . ولی باز نمی توانم این عادت دیرین - نوشتن - را ترک کنم . و تازه باید محبت دوستان را هم به نحو شایسته ای پاسخ بگویم .
مقدمه قدری طولانی شد . همینجات ختم کلام و انشاء الله به زودی پست جدید . با روال کاری جدید ...
مهلتی بایست تا خون شیر شد ...
این وبلاگ تا پایان شهریور به روز نخواهد شد
سه گانی سپید را تا کنون تجربه نکرده بودم . وباوجود اعتقادی که به وزن در سه گانی دارم بد ندیدم سه گانی سپید را هم تجربه کنم .اما اینکه چقدر موفق باشم خودم هم نمی دانم . راستش رسیدن به معیاری خاص ومشخص که بتوان با قاطعیت آن را به عنوان شاخص اساسی سه گانی سپید پذیرفت تا کنون محقق نشده است . ولی به نظرم می توان از عنصر فرم درونی وساختار ارگانیک به عنوان مهم ترین عامل شکل گیری سه گانی سپید دفاع کرد .
شب غمگین
روز غمگین
فرصت زندگی یک لبخند .
ازسمت روشن واژه ها
تا تاریکی سکوت
برزخ فراخ شعر.
آفتاب را به دلالت شب
ماه را به دلالت ستاره
وتو را به لبخند سفیدت می شناسم
معروف
است که می گویند کسانی که ادبیات را به صورت آکادمیک وعلمی می خوانند نمی
توانند آنچنان که باید وشاید از ادبیات لذت ببرند یا خود به تولید ادبی
بپردازند چرا که رفته رفته ادبیات برایشان به یک موضوع ومادهی تحقیق وتتبع
علمی تبدیل می شود وبه قول دکتر شریعتی « زیبایی یک گل زیر انگشتان تشریح
می پژمرد » .
شاید این سخن در بادی امر درست به نظر برسد ولی برای رد این نظر هم موارد نقض فراوان هست . کم نبوده ونیستند کسانی که کار اصلیشان به اصطلاح تشریح همین زیبایی بوده ولی خود شاعران خوش ذوق وبا قریحه ای بوده اند . بزرگ ترین شاهد این مدعا استاد شفیعی کدکنی است که در کار تحقیق وتتبع وهمچنین شعر وشاعری آیتی بی نظیر وحجتی قاطع است . یا زنده یاد قیصر امین پور که شعرش گواه صادق این مدعا است . ازگذشتگان کدام شاعر به اندازهی نیما یا اخوان در کار تحقیق وتتبع ادبی وقت صرف کرده اند ؟ از مرحوم فروزانفروهمایی چیزی نمی گویم که این دو نیز هم زمان شاعر وادیبان بزرگی بوده اند .
هدف ازاین مقدمه اثبات یا رد ادعایی نیست چرا که برای هر دوسوی این قضیه می توان دلایل وشواهدی ذکر کرد قصدم معرفی یکی از همین ادیبان شاعر یا شاعران ادیبی است که درکنار تدریس حرفه ای ادبیات سرودن شعر وآفرینش ادبی را نیز در بالاترین سطح پی گیری می کنند وبه یک معنی با شعر وادبیات زندگی می کنند.ادیبی خوش ذوق که به قول مرحوم امین پور « عشق را وارد دانشکده » کرده است . وکلاس های درسش نه تنها محل قال ومقال های ادبی که جای عرضه ی زیباترین ولطیف ترین اشعار، هم از بزرگان شعر معاصر وهم از جوانان نوآموز ودانشجویان خوش ذوق ادبیات ورشته های دیگر است . این را نه به حکم گفته ها وشنیده ها که به دلالت دیده ها وتجربه های مستقیم خود از کلاس های درس ایشان می گویم .
دکتر بهادر باقری ( عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت معلم تهران )بدون ذره ای مبالغه از استادانی است که یک دانشجوی مشتاق ادبیات گاه با چراغ وگاه بی چراغ باید درپی او بگردد .هر چند ایشان خود همواره برای یافتن دانشجوی مشتاق پیش قدم بوده وتمام شأن وشوکت استادی دانشگاه رابه یک سوی نهاده تمام تجربه وتوان خود را درطبق اخلاص نهاده به او تقدیم می کند . اگر بیم آن نبود که این نوشته به صفت مداهنه وتملق آلوده شود شمه ای از آن « خوش حال ها » که در وجود ایشان است بازمی گفتم .
اما دراینجا بهتر است قدری به شعر وهنر ایشان بپردازیم . دکتر باقری درشعر کم گوی ولی گزیده گوی است . او کوتاه گویی و ایجاز را دربیان شعری برگزیده است . همان چیزی که به گمان من نیاز شعر امروز هم هست . مخاطب امروز حتی حرفه ای ترین ها هم مگر به ضرورت تحقیق وتتبع ، کمتر سراغ شعرهای بلند ومنظومه های روایی می روند .
باید بپذیریم که دورهی روایت های کلان وکلان گویی های قصه پردازانه در شعر به سرآمده است . شاعر امروز باید مخاطب خودرا آنقدر باهوش فرض کند که مجبور به توضیح برخی واضحات یا فضا سازی ها وتوصیف های ملال آور نباشد . خوانندهی زیرک شعر امروز ازیک تصویر موجز وفشرده ویک ایماژ شاعرانه به اندازهی یک قصیدهی بلند نکته ومسئله درمی یابد . وتازه یک شعر کوتاه می تواند ساعت ها فضای ذهن وخیال خواننده را درگیر خود سازد بدون اینکه وقت وحوصلهی او را تباه سازد .شعر کوتاه مناسب ترین رسانهی هنری در دنیای الکترونیک وفضای مجازی هم هست . ایجازوقدرت تأثیر کلام ودر عین حال زیبایی ودلنوازی زبان وفرم مهم ترین مشخصه هایی است که در عصر اطلاعات وسرعت مورد نیاز مخاطب است وهمهی این ویژگی ها در شعر کوتاه – فرقی نمی کند کدام فرم باشد – وجود دارد :
گرفته کشتزاران در میانت
به هم دادند گنجشکان نشانت
مترسک راهم از امشب بیفزای
به فهرست بلند عاشقانت .
این رباعی ازیک قصیده یا منظومهی بلند چیزی کم ندارد سهل است که چیزهایی بیشتر هم دارد . اول لطافت وعاطفهی انسانی سرشار ، زبان سالم ، دستورمند وهمه فهم ، فرم منسجم ومتشکل ، قدرت تأثیر گذاری بالا درواحد ریشتر ، ومهم تر از همه آنکه با یک پیامک می توان آن را به سرعت تا هرکجا که بخواهی برسانی .
فیلسوف کوچکی است خار پشت
بی دلیل نیست
این همه علامت تعجبی
که روز وشب به دوش می کشد .
کل شعر حول محور یک تصویر مرکزی شکل گرفته . آنهم تصویری برگرفته از ساده ترین وجه یک ابژه که در ذهن شاعر به یک تابلوی هنری انتزاعی تبدیل شده است . به نظر می رسدکوتاه سرایی در تمام فرم های موجود آن برای دکتر باقری بیش از هرچیز ناشی ازیک ضرورت است . ضرورتی که از مشغلهی فراوان ذهنی وزندگی پر برخورد امروزازسویی وتپش های یک روح بی قرار ازسویی دیگر ناشی شده است . هنرمندی که مجبور است به قول کوندرا بارهستی را بردوش بکشد وهرلحظه درمعرض هزاران پرسش بی پاسخ واحساس لجام گسیخته قرار بگیرد باید مناسب ترین فرم وبیان را برای بیرون ریختن این همه تراکم درونی بیابد وتازه دغدغهی مخاطب هم داشته باشد. هرچند شاعر هیچ جزمیت واجباری برای استفاده از تنها یک فرم ادبی ندارد واین به شعروشاعر مربوط است که چه شکلی ازبیان رابرگزیند . همانطور که در دفتر شاعری باقری درکنار شعرهای کوتاه سپید فرم نیمایی و رباعی ودوبیتی هم هست غزل وسه گانی هم هست .
« شهر بی شهرزاد » نخستین مجموعهی شعر شاعر مشکل پسند ما جناب دکتر باقری است که به اصرار دوستان وخوانندگان خصوصی اشعار ایشان به زودی روانهی بازار نشر خواهد شد ومطمئنا مورد استقبال قاطبهی جماعت شعر خوان وشعرباز قرار خواهد گرفت . والبته ناقدان محترم هم ازاین سفرهی گسترده نصیب خواهند یافت . چند شعرازاین مجموعه :
با همین دل بند انگشتی
یک دل نه، صد دل
عاشق چشم های زیتونی عقاب شده است
گنجشک بیچاره!
روزی برای خودش
غزلی دریایی بود
این قزل آلایی که سرخش کرده ای بانو!
دردانه!
دزدانه دیدمت
حالا می فهمم
پدرم آدم
چه حسی داشت
وقتی سیب او را از بهشت چید!
دریا بال بال می زند
وقتی عکس بچگی هایش را
در قاب چشم های تو می بیند!
تقصیر چشم های سبزآبی تو نیست
این دل کویری سراب نشین
در عمر خویش
یکجا
جنگل و دریا ندیده است!
خوش به حال لاک پشت
کوله پشتی اش
زهرچه
غیر خویشتن
تهی است .
-------------------------------------------------------------------------------------
یشاپیش این پوستر را به مناسبت انتشار شهر بی شهرزاد تقدیم می کنم .

---------------------------------------------------------------------------------------
از دکتر باقری تا کنون کتاب های زیر منتشر شده است :
1- فرهنگ شرح های حافظ . نشر امیرکبیر
2-افسانه های اوکراین ( تاریخچهی ادبیات اوکراین ). نشرسخنوران
3- یک دریچه آسمان ( متن درسی فارسی عمومی ) .
یک مقام مسئول
دیشب
درتلویزیون می گفت :
« شهروندان عزیز !
لطفا آب را گل نکنید ،
ریه ها را پراکسیِژن لذت بکنید
درخیابان هرروز
زندگی جاریست
آری آری تاشقایق هست ... »
صبحگاه
نعش یک رفتگر پیر وفقیر
جوی را بند آورد
آنطرف
شاعر بی نمکی هم افزود :
آری آری ...
درخیابان
هرروز
« مرگ در تمرین است »×
× مصراعی از نصرت رحمانی
کوه ها به سنگ
سنگ ها به خاک
خاک ها به سبزه
جا سپرده اند
راستی چقدر ؛
ما همان که بوده ایم ، مانده ایم ؟
مثل نغمه های زیر وبم
با غرومب ناگهان ... شکسته می شود
خواب خوش به چشم ارگ بم
قاصدک ها خبرهاشان
تابع رفت وآمد باد است
تلخ وشیرین مثل خرداد است
شب
یک سحاب ازآسمان گذشته بود
ماه گرد چهره هاله بسته بود
ماهی قرمز درتنگ بلور
خواب دریا می دید
خود به خود می خندید
2
پرچمی که دستهاش بسته بود
سربه بادها سپرد وپر گشود
حیف ... ازاین پرندگی چه سود ؟!
3
خوگرفتی به بستراین خاک
چون گیاهان هرز بی ریشه
چه کسی زد به ریشه ات تیشه ؟
دیدن یک کوه ازدور همیشه آنقدر برایم وسوسه انگیز هست که نگاهم را به دوردست قله اش پرواز دهم .به خصوص اگر ابرهای بهاری هم به دلبری خود را در مسیر نگاه آدمی بکشانند وتا می توانند ببارند وبرای لحظاتی کوه را درسایه ی هنرنمایی های خود محو کنند .
باران و مخمل سبزه ها وکوهی که همچنان کوه است واستوار ومغرور سینه را دربرابر افتاب سپر کرد ه است . صبح بارانی اردیبهشت برسرراه مدرسه -مدرسه ای که در روستایی زیبا در مقابل کوه علم شده است -توقفی کوتاه می کنم ودوربین را برمی دارم . ثبت این زیبایی خیره کننده به اندکی خیس شدن می ارزد . شهباز حالا برایم از همیشه زیبا تر شده بود قله ای که همچنان معجرسپیدش را ازسر برنداشته وشاید از حجب وحیا چهره ی دلبندش را در ابرها پنهان کرده است.
این سه گانی را تقدیم می کنم به شهباز استوار :
سربه ابرها کشیده با غرور
سینه را کشیده روبه روی افتاب
رفته شهر خسته روی دامنش به خواب
![]()
کوه های راسوند در شازند استان مرکزی وقله ی شهباز بلندترین قله ی این استان

معرفی وبررسی کتاب « از شهر خدا تا شهر انسان » نوشته دکتر محمد دهقانی
ادبیات در نهایت آرمان شهری دور دست است که هیچ کس ساکن
آن نخواهد شد .اما آرزوی رسیدن به این آرمان شهر می تواند به زندگی ما معنا
وسامان دهد وتلخی های آن را اگر از میان نمی برد دست کم تحمل پذیر کند . « از پیش
گفتار کتاب »
«از شهر خدا تا شهر انسان » مجموعه مقالاتی است در حوزهی تاریخ ادبیات ونقد ادبی بارویکردی انسان گرایانه ومبتنی بر دریافت وسلیقهی شخصی نویسنده –دکتر محمد دهقانی –از متون ادبی که در عین اختصار وسادگی ، حاوی نکته ها وتأملات عمیق ودقیق است . این مقالات به ظاهر منفرد ومجزا که در یک پیکرهی کلی تر ذیل یک جهان بینی ونگرش واحد ومشخص قرار می گیرند ، دو حوزهی ادبیات کلاسیک ومعاصر را در دو وجه عمدهی آن یعنی نثر وشعر بررسی وتحلیل کرده است .
بخش یکم که به ادبیات کلاسیک فارسی اختصاص دارد با « نگاهی به تاریخ ادبی » ایران آغاز می شوداین مقاله البته اجمالی تر از آن است که بتوان آن را یک تاریخ ادبی کامل دانست ولی برای یادآوری نقاط عطف تاریخ ادبیات فارسی از آغاز تا کنون راهنمای خوبی تواند بود . دراین بخش همچنین وجود مقالات کوتاهی نظیر جور استاد وزبان قدرت درتاریخ بیهقی نگاه ویژه ومتفاوت نویسنده را به متون کلاسیک فارسی می توان تشخیص داد .همانطور که نویسنده در پیش گفتار کتاب آورده است رویکرد ایشان به ادبیات یک نگاه صرفا تخصصی وفنی نیست بلکه قصد ایشان از بازخوانی متون ادبی بیش از هر چیز کشف وباز نمایی انسان وجهان وتبیین رابطه ی این دو دردنیای معاصروالبته تلذذ ادبی است .
بخش دوم با یک مقالهی جسورانه والبته دقیق ونکته سنجانه آغاز می شود . مقالهی شعری که زندگی نیست ؛ بحثی در آسیب شناسی شعر کلاسیک فارسی وبیان دیدگاه منتقدان این نوع ادبیات از دوران مشروطه تا کنون ودرنهایت نگاه انتقادی نویسنده به این قسمت از ادبیات فارسی است .دکتر دهقانی یکی از مهم ترین اشکالات وارد بر شعر کلاسیک فاسی را فاصله گرفتن از زندگی ملموس وجهان مجرب وعینی می داند نکته ای که البته مستند به برخی هنجارهای بلاغت سنتی فارسی است . پایان این بحث نتیجهی جالب دیگری نیز دارد وآن هم کشف این نکته است که دلیل تفوق شعر فارسی بر سایر اشکال بیان هنری خصوصا نثرنویسی ودر نتیجه حاشیهی امنیت شاعران درگذشته « برکنار ماندن شعر از عرصهی فعال زندگی ومسایل جدی آن » بوده است که موجب شده هم حاکمان وهم عامهی مردم دربرابر شعر سعهی صدر بیشتری از خود نشان بدهند واحیانا خطای شاعران را چندان جدی نگرفته ودر آن نپیچند . ولی داستان نثر بکلی از لونی دیگر بود به این دلیل که « نثر به رویهی فعال این جهان وکاروبار آن مربوط می شد وبویژه درکار سیاست ومملکت داری سخت مؤثر بود » ( دهقانی .1389 : 114 )
مقالهی انوری وآلن پو نگاهی اجمالی به تفاوت های مهم شعر فارسی وفرنگی است که استبعاد وغرابت آن دو از همین عنوان جالب نیز پیداست . هرچند حسن سلیقه و هوشمندی نویسنده در انتخاب عنوان های زیبا ودر عین حال گویا ومؤثر از نام کتاب آغاز می شود آنجا که دو ساحت کاملا متفاوت ودو دنیای مجزا یعنی شهر خدا وشهر انسان را رودر روی هم قرار داده است « نام کتاب گویای فاصله ای است که ادبیات کلاسیک فارسی را ازادبیات مدرن یا به اصطلاح معاصر جدا کرده است ... شهر خدا به جهان آسمانی یا آرمانی ادبیات کهن وشهر انسان به دنیای ادبیات معاصر اشاره دارد . ( پیش گفتار /7)

از شهر خدا تا شهر انسان
نقد و بررسي ادبيات كلاسيك و معاصر
دكتر محمد دهقاني
چاپ اول
تیراژ 1650
نشر مروارید
دربارهی دکتر محمد دهقانی وکتاب تازه اش بیشتر بخوانید در اینجا و اینجا